استانیسلاوسکی و سیستم او

استانیسلاوسکی

تمام مدارس بازیگری حال حاضر دنیا یا حداقل تمام مدارس بازیگری صد سال گذشته تماما مدیون کار یک مرد هستند. کنستانتین استانیسلاوسکی. استانیسلاوسکی متولد سال ۱۸۶۳ است و آغاز فعالیت او به پایان قرن نوزدهم بر می‌گردد.آغازی که تا پایان عمرش یعنی ۱۹۳۸ ادامه یافت.او هم مثل بسیاری دیگر بخاطر علاقه اش به سمت تئاتر رفت اما چرا نامش هنوز بر سر زبان هاست؟

استانیسلاوسکی چه کرد؟

 سیستمی که او برای بازیگرانش در تئاتر هنر مسکو پدید آورد در واقع انقلابی است در مسیر تفکر ما پیرامون بازیگری و به طور کلی تئاتر.

می توان اساس و بنیان روش بازیگری او را بر فراز تمامی روش های بازیگری مدارس بازیگری آمریکا جای داد او تاثیری بسیار وسیعی بر روی مدارس مذکور گذاشت. چنانکه تا به امروز تمامی مدارس و مکاتب بازیگری آمریکا از زمان ظهور اصول استانیسلاوسکی تا به حال همواره در حال تایید و پیروی از آن روش ها یا در حال تکذیب و رد آنها بوده اند.

پر بیراه نیست اگر بگوییم بحث و گفتگو پیرامون بازیگری بدون استناد به استانیسلاوسکی غیر ممکن است. استانیسلاوسکی تحت تاثیر بسیاری از پدیده های هنری و غیر هنری زمان خودش قرار داشت مانند: ادبیات، تئوری‌های علمی آن زمان و همینطور از مدرنیسم تا سمبولیسم در عالم هنر یوگای هندی. اما می توان گفت یکی از برجسته ترین موضوعاتی که استانیسلاوسکی دلباختگی آن بود علم روان تنی(Phychophysiology)

استانیسلاوسکی بر صحنه

استانیسلاوسکی و روان تنی

روان تنی علم مطالعه روابط بین اعمال جسمانی با احساسات و حالات روانی فرد است. استانیسلاوسکی برای کاوش کردن و توسعه دادن مرزهای فلسفه عمومی که پشت طبیعت گرایی(Naturalism)عامه پسندی که در تئاتر روزگارش میدید، رویکرد خود را به علم روان تنی آغاز کرد. به طور کلی ایده اساسی زندگی او بر اساس معنا کردن و سر و شکل دادن به زندگی به وسیله اجتماع و محیط فیزیکی اطرافش بود.سیستمی که استانیسلاوسکی آن را گسترش داد به نام واقع گرایی معنوی(Spiritual realism)یادمیشود کهبهتر است آن را واقع گرایی روانشناختی بنامند تاواقع گرایی معنوی.واقع گرایی روانشناختی به آشکار کردن جنبه‌های پنهان روابط بین مردم و آشکار سازی عناصر زندگی روزمره آنها می پرداخت.

سرانجام این سیستم برای هر بازیگر این بود که بازیگر بتواند سهم خود را زنده و تاثیر گذار بر روی صحنه ادا کند. بدون اینکه در دام باور به شخصیت نمایش و یکی شدن با او افتد.

روش و علایق استانیسلاوسکی در باب بازیگری

استانیسلاوسکی به وضوح پی برده بود زمانی که یک بازیگر به صورت شایسته و تاثیرگذاری به ارائه احساسات و عمل جسمانی به یک نقش می‌پردازد،همواره باید به شکل خردمندانه و عقلانی تفکیک مناسبی بین خودش و نقش قائل شود.استانیسلاوسکی علاقه‌مند بود تمرین آن را با دور میز نشینی آغاز کند. در این پروسه تمامی بازیگران با کارگردان و یکدیگر به بحث پیرامون متن نمایشنامه می‌پرداختند تا زمانی که ابهامات و سوالات آنها برطرف شده و به درک مشترکی از چگونگی اجرای آن نمایش رسیده باشند.سپس برای بازیگران تکالیفی تحت عنوان تکلیف منزل در نظر می‌گرفت که بازیگران باید خارج از محیط تمرین آنها را انجام می دادند. این تمرینات باعث می‌شد نمایشنامه در بخش های مجزا و تفکیک شده ای خرد شود.بخش هایی که چارچوب آن ها اغلب روانشناختی بود. نمایشنامه در قالب های زیر قطعه قطعه می شد:

هدف(هدف بازیگر از روی صحنه بودن از دید استانیسلاوسکی)

هدف که به آن هدف برتر هم می‌گویند واقع آخر تمام اهدافی است که یک شخصیت نمایشی می‌خواهد در طول نمایش به آن برسد در این مورد بازیگر می‌تواند از سوالاتی مثل: چه کار می خواهم بکنم؟ هدف من چیست ؟و نظیر آنها استفاده کند.

موانع رسیدن به هدف یک کاراکتر

موانع چیزهایی که مانع به دست آوردن هدف برای یک شخصیت در نمایشنامه می شوند یا شرایط را برای او سخت و پیچیده می کنند.

ابزار یا روش ها

اینها در واقع جنبه هایی هستند که اسم های بسیاری به خود می گیرند.ابزار یا روش ها مجموعه ای از چیزها و وسایلی هستند که شخصیت می‌تواند از آنها برای غلبه بر موانع داستان استفاده کرده و به هدف خود دست یابد.

واحد و ذره ها

اینها در واقع خورده اهداف و روش هایی هستند که مسیر رفتن به سمت اهداف بزرگتر را هموار می‌کنند.یک سکانس کامل از ذره ها می توانند یک واحد را تشکیل دهد .همچنین در روند کلی داستان ممکن است ذره ها به صورت چرخشی تکرار شوند برای رسیدن به هدف نهایی.

 اعمال

اعمال اهداف کوچکی هستند که در یک خط یا بخشی از یک خط موجود اند. آنها اغلب به شکل یک فعل شناخته می شوند و می توانند به شدت ویژه باشند. به عنوان مثال چاپلوسی کردند، فریب دادن، دلجویی کردن.

استانیسلاوسکی باور داشت اگر بازیگر این تکالیف منزل را به درستی و به اندازه کافی انجام دهد احساسات شخصیت نمایشنامه به صورت طبیعی در وی پدیدار میشود.

نکاتی که استانیسلاوسکی نسبت به سیستمش باور داشت

استانیسلاوسکی همچنان تایید میکند هر بازیگر از بازیگر دیگر متفاوت است. از این رو او متذکر می شود سیستم یادشده از انعطاف کافی برخوردار است.مثلاً دو بازیگر یک نقش را بازی می‌کنند که این ممکن است نتیجه بسیار متفاوتی داشته باشد.اما ارزش و اعتبار کار آنها با هم برابر است.استانیسلاوسکی این پیامد را نتیجه طبیعی سیستم میدانست.

استانیسلاوسکی و روش ها و تجربیات

استانیسلاوسکی برای آسان کردن تکالیف منزل و همچنین بالا بردن بازده آنها روش تمرینی را ابداع کرد که از آن تحت عنوان حافظه احساسی یا حافظه عاطفی نام برده می‌شود.

در واقع این برون ریزی درون رویکردی پیچیده به استفاده از تجربیات شخصی یک بازیگر برای ارائه احساسات نقش روی صحنه است.

استانیسلاوسکی پس از مدتی متوجه شد متأسفانه این روش حملات احساسی قابل توجهی روی بازیگرانش ایجاد می‌کند، تا جایی که در بعضی از بازیگران این حملات احساسی و آزردگی های روحی برای مدت قابل توجهی باقی می مانند. اگرچه او هیچ وقت به طور کامل حافظه عاطفی را به عنوان یک روش بازیگری مردود اعلام نکرد اما در ادامه او جستجوی اش را بر روی روش دیگری که کمتر احساس رادرگیرمیکند آغاز کرد. و در نهایت تمرکز خود را بر روی متون دراماتیک نمایش گذاشت تا از آنها به عنوان نیرویی محرکی برای بارور کردن تخیل و تصور به جای اعتماد و تکیه کردن به خاطرات و تجربیات خصوصی بازیگر استفاده کند.خاطرات و تجربیاتی که اغلب می‌توانند دردناک هم باشند.

تغییر رویکرد در روش بازیگری

استانیسلاوسکی بعدها در دهه ۱۹۳۰ رویکرد خود را به روش بازیگری اش تغییر داد، و شروع به کار کردن روی مسئله ای که او آن را روش عمل جسمانی می‌نامید کرد .این روش بر اساس درک قطعی و مسلم بدن و ژست برای رسیدن به احساس نقش با استفاده از تداعی های شخصی بازیگر بنا شده بود.

این رویکرد بیشترین تاثیر را بر روی کار میرهولد آورد که یکی از شاگردان برجسته استانیسلاوسکی بود داشت. میرهولد روش عمل جسمانی را حتی از استانیسلاوسکی هم جلوتر برد. او مجموعه دقیق و مهمی از حرکات را تدوین کرد که ارائه دهنده احساسات ویژه‌ای در بازیگری بود. دو بازیگر از بازیگران تئاتر هنر مسکو به نام های ریچارد ای لاسکی و ماریا آسپن سکایا که در دوره حافظه عاطفی استانیسلاوسکی حضور داشتند و تعلیم دیده بودند سیستم استانیسلاوسکی را به آمریکا آورده،و لابراتوار تئاتر آمریکا را تأسیس کردند که بعدها اکتورز استودیو نام گرفت.

میرهولد و دوره های استانیسلاوسکی

اکتورز استودیو و ادامه مسیر استانیسلاوسکی

بسییاری از بازیگران برجسته آن روزگار بین شاگردان این استودیو به چشم می‌خوردند از جمله: استلا آدلر و لی استراسبورگ آنان از اولین کسانی بودند که این موسسه نوپا پیوستند و زیر نظر شاگردان استانیسلاوسکی آموزش دیدند. اینگونه بود که روش بازیگری آمریکایی متولد شد.

استانیسلاوسکی هیچگاه از کار خود راضی نشد و همواره کارش را به صورت تجربه ای ناتمام در زمینه علم بازیگری میدید. او در پی سیستمی جهانی بود که روی تمامی بازیگران دنیا کار کند و از طرفی شاید این خواسته قدری غیر ممکن به نظر برسد، چرا که او همواره تاکید بسیار زیادی بر روی شخصی سازی، مال خود کردن یا منحصر به فرد بودن در پروسه بازیگر می گذاشت.خود او در جایی قویا می‌گوید: روش خود را ابداع کنید آویزان کار من نباشید، در پی خلق چیزی باشید که برای شما کار کند در عین حال که در حال شکستن سنت ها هستید. این شاید بهترین توصیه باشد که در عرصه بازیگری به شاگردانش داشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *